die Abendländerin
غربی، اهل غرب
Bedeutungen
1
زن اهل کشورهای غربی، به ویژه کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی؛ در مقابل شرقی.
- Die Abendländerin war fasziniert von der Kultur des Ostens.زن غربی از فرهنگ شرق مجذوب شده بود.
- Als Abendländerin hatte sie andere Erwartungen an das Leben.او به عنوان یک زن غربی، انتظارات متفاوتی از زندگی داشت.
- Die Studentin, eine Abendländerin, lernte Deutsch in Berlin.این دانشجو، که زنی غربی بود، آلمانی را در برلین آموخت.