die Abfragerei
پرسشگری مداوم، بازجویی، پرسوجوگری
Bedeutungen
1
عمل پرسیدن مکرر و پیگیرانه سؤالات، که گاهی میتواند آزاردهنده یا شبیه به بازجویی باشد.
- Die ständige Abfragerei der Kinder nervte ihn.پرسشگری مداوم بچهها او را کلافه کرد.
- Nach dem Vorfall gab es eine lange Abfragerei durch die Behörden.پس از حادثه، بازجویی طولانی توسط مقامات صورت گرفت.
- Er mochte die Abfragerei nicht, die er bei seiner neuen Chefin erlebte.او از پرسوجوگری که نزد رئیس جدیدش تجربه کرد، خوشش نمیآمد.