die Abfragerei

Aussprache: /apfʁaːɡəˈʁaɪ̯/
Worttrennung: Ab·fra·ge·rei
اسم

پرسشگری مداوم، بازجویی، پرس‌وجوگری

Bedeutungen

1

عمل پرسیدن مکرر و پیگیرانه سؤالات، که گاهی می‌تواند آزاردهنده یا شبیه به بازجویی باشد.

  • Die ständige Abfragerei der Kinder nervte ihn.پرسشگری مداوم بچه‌ها او را کلافه کرد.
  • Nach dem Vorfall gab es eine lange Abfragerei durch die Behörden.پس از حادثه، بازجویی طولانی توسط مقامات صورت گرفت.
  • Er mochte die Abfragerei nicht, die er bei seiner neuen Chefin erlebte.او از پرس‌وجوگری که نزد رئیس جدیدش تجربه کرد، خوشش نمی‌آمد.