die Abgeklärtheit

Aussprache: /ˈapɡəˌklɛːɐ̯thaɪ̯t/
Worttrennung: Ab·ge·klärt·heit
اسم

خونسردی، آرامش، پختگی (ناشی از تجربه)

Bedeutungen

1

حالتی از آرامش درونی، خونسردی و پختگی که فرد به دلیل تجربه و گذراندن چالش‌ها به دست می‌آورد و به او اجازه می‌دهد با مسائل با دیدی منطقی و بدون هیجان برخورد کند.

  • Trotz der Krise bewahrte er eine bemerkenswerte Abgeklärtheit.او علی‌رغم بحران، خونسردی قابل توجهی از خود نشان داد.
  • Ihre Abgeklärtheit im Umgang mit schwierigen Situationen war bewundernswert.آرامش او در برخورد با موقعیت‌های دشوار قابل تحسین بود.
  • Mit zunehmendem Alter entwickelt man oft mehr Abgeklärtheit.با افزایش سن، اغلب پختگی بیشتری حاصل می‌شود.