die Abgeklärtheit
خونسردی، آرامش، پختگی (ناشی از تجربه)
Bedeutungen
1
حالتی از آرامش درونی، خونسردی و پختگی که فرد به دلیل تجربه و گذراندن چالشها به دست میآورد و به او اجازه میدهد با مسائل با دیدی منطقی و بدون هیجان برخورد کند.
- Trotz der Krise bewahrte er eine bemerkenswerte Abgeklärtheit.او علیرغم بحران، خونسردی قابل توجهی از خود نشان داد.
- Ihre Abgeklärtheit im Umgang mit schwierigen Situationen war bewundernswert.آرامش او در برخورد با موقعیتهای دشوار قابل تحسین بود.
- Mit zunehmendem Alter entwickelt man oft mehr Abgeklärtheit.با افزایش سن، اغلب پختگی بیشتری حاصل میشود.