die Abhängigkeit
وابستگی
Bedeutungen
1
حالتی که در آن فرد یا چیزی به فرد یا چیز دیگری برای بقا، عملکرد یا رفاه خود نیاز دارد و بدون آن قادر به ادامه نیست.
- Die wirtschaftliche Abhängigkeit von anderen Ländern ist ein Problem.وابستگی اقتصادی به کشورهای دیگر یک مشکل است.
- Viele Patienten kämpfen mit der Abhängigkeit von Medikamenten.بسیاری از بیماران با وابستگی به داروها دست و پنجه نرم میکنند.
- Die Abhängigkeit von fossilen Brennstoffen muss reduziert werden.وابستگی به سوختهای فسیلی باید کاهش یابد.
2
نیاز شدید و غیرقابل کنترل به یک ماده (مانند مواد مخدر یا الکل) یا یک رفتار (مانند قمار)، که منجر به مشکلات جسمی و روانی میشود.
- Die Sucht führt oft zu einer starken Abhängigkeit von Drogen.اعتیاد اغلب منجر به وابستگی شدید به مواد مخدر میشود.
- Er versuchte, seine Abhängigkeit vom Alkohol zu überwinden.او تلاش کرد تا بر وابستگی خود به الکل غلبه کند.
- Die Abhängigkeit kann das Leben der Betroffenen und ihrer Familien zerstören.این وابستگی میتواند زندگی افراد درگیر و خانوادههایشان را نابود کند.