die Abmilderung
تسکین، کاهش
Bedeutungen
1
فرایند یا نتیجه کاهش شدت، سختی، یا اثر یک پدیده نامطلوب مانند درد، مجازات، یا بحران.
- Die Abmilderung der Symptome war ein gutes Zeichen.تسکین علائم نشانه خوبی بود.
- Die Regierung plant Maßnahmen zur Abmilderung der wirtschaftlichen Folgen.دولت برای کاهش پیامدهای اقتصادی، اقداماتی را برنامهریزی میکند.
- Eine schnelle medizinische Versorgung führt zur Abmilderung von Verletzungen.مراقبتهای پزشکی سریع منجر به کاهش شدت جراحات میشود.