die Abnormität

Aussprache: /apnɔrmiˈtɛːt/
Worttrennung: Ab·nor·mi·tät
اسم

ناهنجاری، غیرعادی بودن، نابهنجاری

Bedeutungen

1

وضعیت یا ویژگی که از حالت طبیعی، معمول یا مورد انتظار منحرف می‌شود؛ نابهنجاری یا غیرعادی بودن.

  • Die Abnormität des Tumors wurde durch die Biopsie bestätigt.ناهنجاری تومور با بیوپسی تأیید شد.
  • Diese Verhaltensweise ist eine deutliche Abnormität in der Gruppe.این رفتار یک ناهنجاری آشکار در گروه است.
  • Die Ärzte untersuchten die genetische Abnormität des Kindes.پزشکان ناهنجاری ژنتیکی کودک را بررسی کردند.
2

یک انحراف یا نقص قابل توجه در ساختار یا عملکرد، به ویژه در زمینه پزشکی یا بیولوژیکی.

  • Es gibt verschiedene Arten von angeborenen Abnormitäten.انواع مختلفی از ناهنجاری‌های مادرزادی وجود دارد.
  • Die Abnormität des Herzens war schon im Ultraschall sichtbar.ناهنجاری قلب از قبل در سونوگرافی قابل مشاهده بود.
  • Die Forschung konzentriert sich auf die Ursachen dieser seltenen Abnormität.این تحقیق بر روی علل این ناهنجاری نادر تمرکز دارد.