der Abtrünnige
متمرد (مونث)، جدا شده (مونث)
Bedeutungen
1
زنی که از یک گروه، سازمان، دین یا عقیده رسمی جدا شده یا علیه آن شورش کرده است.
- Die abtrünnige Soldatin wurde gefasst und vor ein Militärgericht gestellt.سرباز متمرد دستگیر شد و در برابر دادگاه نظامی قرار گرفت.
- Sie war eine der ersten Abtrünnigen, die die Partei verließen.او یکی از اولین افراد متمردی بود که حزب را ترک کردند.
- Die abtrünnige Wissenschaftlerin veröffentlichte ihre Erkenntnisse heimlich.دانشمند متمرد یافتههای خود را مخفیانه منتشر کرد.