abtrünnig
مرتد، فراری از دین/گروه، حقناشناس
Bedeutungen
1
کسی که از دین، عقیده، گروه یا وفاداری خود دست میکشد؛ مرتد یا خائن.
- Der abtrünnige Soldat wurde gefasst.سرباز فراری دستگیر شد.
- Er wurde als abtrünnig von seiner Glaubensgemeinschaft betrachtet.او توسط جامعه مذهبیاش به عنوان مرتد تلقی شد.
- Die abtrünnige Fraktion versuchte, die Partei zu spalten.جناح جدا شده تلاش کرد حزب را منشعب کند.