اسم
فصد خون، حجامت، کاهش شدید توان یا منابع
جملات نمونه برای Aderlass:
Der König wurde durch allzu häufigen ''Aderlass'' derart geschwächt, dass er seinen Krankheiten erlag.
پادشاه بر اثر فصد خونهای بیش از حد، چنان ضعیف شد که تسلیم بیماریهای خود گشت.
„Da er keine andere Behandlungsmethode kannte, fuhr er mit dem ''Aderlass'' fort und verabreichte Einläufe, die den Körper purgieren sollten.“
«از آنجا که او روش درمانی دیگری نمیشناخت، به فصد خون ادامه داد و تنقیههایی تجویز کرد که قرار بود بدن را پاکسازی کنند.»