der Affenstall
قفس میمونها؛ (مجازی) جای شلوغ و بینظم، هرج و مرج
Bedeutungen
1
قفس یا محوطهای که در آن میمونها نگهداری میشوند.
- Der Zoobesucher beobachtete fasziniert die Affen in ihrem geräumigen Affenstall.بازدیدکننده باغوحش با شگفتی میمونها را در قفس جادارشان تماشا میکرد.
- Die Wissenschaftler studieren das Sozialverhalten der Primaten im Affenstall.دانشمندان در حال مطالعه رفتار اجتماعی نخستیها در قفس میمونها هستند.
- Der Bau eines neuen Affenstalls war Teil der Modernisierung des Zoos.ساخت یک قفس میمون جدید بخشی از نوسازی باغوحش بود.
2
به صورت مجازی و کنایهآمیز، مکانی بسیار شلوغ، پر سر و صدا، بینظم و آشفته که در آن افراد رفتاری غیرقابل کنترل یا نامنظم دارند. این کاربرد بیشتر در زبان محاوره رایج است.
- Nach der Party war die Wohnung ein einziger Affenstall.بعد از مهمانی، آپارتمان یک آشوبگاه کامل بود.
- Der Klassenraum glich einem Affenstall, als der Lehrer kurz den Raum verließ.کلاس درس شبیه یک جای شلوغ و بینظم شده بود، وقتی معلم برای مدت کوتاهی کلاس را ترک کرد.
- Diese Besprechung ist ein Affenstall, hier kommt man zu keinem Ergebnis.این جلسه یک هرج و مرج است، اینجا نمیتوان به نتیجهای رسید.