der Affenstall

Aussprache: /ˈafn̩ʃtal/
Worttrennung: Af·fen·stall
اسم

قفس میمون‌ها؛ (مجازی) جای شلوغ و بی‌نظم، هرج و مرج

Bedeutungen

1

قفس یا محوطه‌ای که در آن میمون‌ها نگهداری می‌شوند.

  • Der Zoobesucher beobachtete fasziniert die Affen in ihrem geräumigen Affenstall.بازدیدکننده باغ‌وحش با شگفتی میمون‌ها را در قفس جادارشان تماشا می‌کرد.
  • Die Wissenschaftler studieren das Sozialverhalten der Primaten im Affenstall.دانشمندان در حال مطالعه رفتار اجتماعی نخستی‌ها در قفس میمون‌ها هستند.
  • Der Bau eines neuen Affenstalls war Teil der Modernisierung des Zoos.ساخت یک قفس میمون جدید بخشی از نوسازی باغ‌وحش بود.
2

به صورت مجازی و کنایه‌آمیز، مکانی بسیار شلوغ، پر سر و صدا، بی‌نظم و آشفته که در آن افراد رفتاری غیرقابل کنترل یا نامنظم دارند. این کاربرد بیشتر در زبان محاوره رایج است.

  • Nach der Party war die Wohnung ein einziger Affenstall.بعد از مهمانی، آپارتمان یک آشوب‌گاه کامل بود.
  • Der Klassenraum glich einem Affenstall, als der Lehrer kurz den Raum verließ.کلاس درس شبیه یک جای شلوغ و بی‌نظم شده بود، وقتی معلم برای مدت کوتاهی کلاس را ترک کرد.
  • Diese Besprechung ist ein Affenstall, hier kommt man zu keinem Ergebnis.این جلسه یک هرج و مرج است، اینجا نمی‌توان به نتیجه‌ای رسید.