اسم
فعال (اجتماعی، سیاسی)، کنشگر
جملات نمونه برای Aktivist:
Die ''Aktivisten'' fertigten Wahlplakate an.
فعالان پوسترهای انتخاباتی را تهیه کردند.
„Schon seit Wochen berichten ''Aktivisten,'' wie sie von der Polizei eingeschüchtert werden, in Form von Hausdurchsuchungen oder Vorladungen.“
«از هفتهها پیش، فعالان گزارش میدهند که چگونه توسط پلیس از طریق بازرسی خانهها یا احضاریهها مورد ارعاب قرار میگیرند.»