der Angehörige
عضو زن، خویشاوند زن، بستگان مؤثق
Bedeutungen
1
فرد مؤنثی که به یک گروه، سازمان، خانواده یا ملت تعلق دارد؛ عضوی از یک مجموعه (مونث).
- Die Angehörige der Freiwilligen Feuerwehr half bei der Organisation.عضو زن آتشنشانی داوطلب در سازماندهی کمک کرد.
- Sie ist eine wichtige Angehörige der wissenschaftlichen Gemeinschaft.او یکی از اعضای مهم جامعه علمی است.
- Die Angehörige der Familie reiste aus dem Ausland an.یکی از بستگان خانواده از خارج از کشور آمد.