der Antrag
درخواست، تقاضا؛ خواستگاری
Bedeutungen
1
یک درخواست رسمی یا تقاضا برای چیزی، مانند شغل، مجوز، یا کمک مالی.
- Ich muss einen Antrag auf Arbeitslosengeld stellen.من باید برای دریافت مقرری بیکاری درخواست بدهم.
- Der Antrag auf Baugenehmigung wurde genehmigt.درخواست مجوز ساخت و ساز تایید شد.
- Sie hat einen Antrag auf ein Stipendium eingereicht.او برای دریافت بورسیه تحصیلی درخواست داده است.
2
درخواست ازدواج؛ پیشنهاد ازدواج.
- Er hat ihr gestern einen Heiratsantrag gemacht.او دیروز از او خواستگاری کرد.
- Der Antrag wurde von ihr angenommen.خواستگاری او پذیرفته شد.
- Ein romantischer Antrag am Strand ist ein Traum vieler Frauen.یک خواستگاری رمانتیک در ساحل، رویای بسیاری از زنان است.