der Antrag

Aussprache: /ˈantʁaːk/
Worttrennung: An·trag
اسم

درخواست، تقاضا؛ خواستگاری

Bedeutungen

1

یک درخواست رسمی یا تقاضا برای چیزی، مانند شغل، مجوز، یا کمک مالی.

  • Ich muss einen Antrag auf Arbeitslosengeld stellen.من باید برای دریافت مقرری بیکاری درخواست بدهم.
  • Der Antrag auf Baugenehmigung wurde genehmigt.درخواست مجوز ساخت و ساز تایید شد.
  • Sie hat einen Antrag auf ein Stipendium eingereicht.او برای دریافت بورسیه تحصیلی درخواست داده است.
2

درخواست ازدواج؛ پیشنهاد ازدواج.

  • Er hat ihr gestern einen Heiratsantrag gemacht.او دیروز از او خواستگاری کرد.
  • Der Antrag wurde von ihr angenommen.خواستگاری او پذیرفته شد.
  • Ein romantischer Antrag am Strand ist ein Traum vieler Frauen.یک خواستگاری رمانتیک در ساحل، رویای بسیاری از زنان است.