der Anwendungsfall

Aussprache: /ˈanvɛndʊŋsˌfal/
Worttrennung: An·wen·dungs·fall
اسم

مورد استفاده، سناریوی کاربردی

Bedeutungen

1

توصیف یک موقعیت یا سناریو که در آن یک سیستم یا نرم‌افزار برای رسیدن به یک هدف خاص استفاده می‌شود؛ یک مورد استفاده.

  • Wir müssen alle wichtigen Anwendungsfälle für die neue Software definieren.ما باید تمام موارد استفاده مهم برای نرم‌افزار جدید را تعریف کنیم.
  • Dieser Anwendungsfall beschreibt, wie ein Benutzer ein Ticket bucht.این مورد استفاده، نحوه رزرو بلیط توسط کاربر را توصیف می‌کند.
  • Die Entwickler haben auf Basis der Anwendungsfälle gearbeitet.توسعه‌دهندگان بر اساس موارد استفاده کار کرده‌اند.