اسم
بیتفاوتی، بیحوصلگی، رخوت
جملات نمونه برای Apathie:
Man konnte ihn nicht aus seiner ''Apathie'' befreien.
نشد او را از «رخوت» و بیتفاوتیاش رها کرد.
„Ihr Profil war von seltener Reinheit, und das Fehlen jeder Spur von Farbe gab ihrem Kopfe, darin ''Apathie'' der vorherrschende Zug war, etwas Marmornes.“
«پروفیل او از خلوصی نادر برخوردار بود و عدم وجود هرگونه اثری از رنگ به سر او که «بیتفاوتی» ویژگی غالب آن بود، حالتی مرمرین میداد.»