arbeiten

Aussprache: /ˈaʁbaɪ̯tn̩/
Wortzerlegung: ar·bei·ten
فعل

کار کردن، فعالیت کردن، عمل کردن (دستگاه)

Bedeutungen

1 (ohne Objekt) / als + Nominativ / bei + Dativ

مشغول به شغلی بودن، از نظر کاری فعال بودن

  • Ich arbeite seit drei Jahren als Lehrerin an einer Grundschule.من سه سال است که به عنوان معلم در یک مدرسه ابتدایی کار می‌کنم.
  • Er arbeitet jeden Tag von acht bis siebzehn Uhr.او هر روز از ساعت هشت تا پنج عصر کار می‌کند.
2 an + Dativ

روی پروژه، وظیفه یا موضوعی وقت گذاشتن و فعالیت کردن

  • Wir arbeiten zurzeit an einem neuen Softwareprojekt.ما در حال حاضر روی یک پروژه نرم‌افزاری جدید کار می‌کنیم.
  • Sie arbeitet intensiv an ihrer Masterarbeit.او به شدت روی پایان‌نامه کارشناسی ارشدش کار می‌کند.
3 (ohne Objekt)

کار کردن، فعال بودن یا درست عمل کردن (دستگاه، موتور یا سیستم)

  • Der neue Motor arbeitet sehr leise und effizient.موتور جدید بسیار کم‌صدا و کارآمد کار می‌کند.
  • Das gesamte System arbeitet ohne jegliche Störung.کل سیستم بدون هیچ‌گونه اختلالی کار می‌کند.