arbeiten
کار کردن، فعالیت کردن، عمل کردن (دستگاه)
Bedeutungen
1
(ohne Objekt) / als + Nominativ / bei + Dativ
مشغول به شغلی بودن، از نظر کاری فعال بودن
- Ich arbeite seit drei Jahren als Lehrerin an einer Grundschule.من سه سال است که به عنوان معلم در یک مدرسه ابتدایی کار میکنم.
- Er arbeitet jeden Tag von acht bis siebzehn Uhr.او هر روز از ساعت هشت تا پنج عصر کار میکند.
2
an + Dativ
روی پروژه، وظیفه یا موضوعی وقت گذاشتن و فعالیت کردن
- Wir arbeiten zurzeit an einem neuen Softwareprojekt.ما در حال حاضر روی یک پروژه نرمافزاری جدید کار میکنیم.
- Sie arbeitet intensiv an ihrer Masterarbeit.او به شدت روی پایاننامه کارشناسی ارشدش کار میکند.
3
(ohne Objekt)
کار کردن، فعال بودن یا درست عمل کردن (دستگاه، موتور یا سیستم)
- Der neue Motor arbeitet sehr leise und effizient.موتور جدید بسیار کمصدا و کارآمد کار میکند.
- Das gesamte System arbeitet ohne jegliche Störung.کل سیستم بدون هیچگونه اختلالی کار میکند.