das Außenseitertum

Aussprache: /ˈaʊ̯sn̩ˌzaɪ̯tɐˌtuːm/
Worttrennung: Au·ßen·sei·ter·tum
اسم

بیگانگی، طردشدگی، وضعیت فرد خارجی

Bedeutungen

1

وضعیت یا احساس فردی که خود را از جامعه، گروه یا هنجارهای غالب بیگانه، جدا افتاده یا طرد شده احساس می‌کند؛ عدم تعلق به جریان اصلی.

  • Sein ständiges Außenseitertum machte es ihm schwer, Freunde zu finden.بیگانگی دائمی او، یافتن دوست را برایش دشوار می‌کرد.
  • Das Gefühl des Außenseitertums kann sehr belastend sein.احساس طردشدگی می‌تواند بسیار سنگین باشد.
  • Sie kämpfte gegen das Außenseitertum und versuchte, Anschluss zu finden.او با احساس بیگانگی مبارزه کرد و سعی کرد ارتباط برقرار کند.