das Außenseitertum
بیگانگی، طردشدگی، وضعیت فرد خارجی
Bedeutungen
1
وضعیت یا احساس فردی که خود را از جامعه، گروه یا هنجارهای غالب بیگانه، جدا افتاده یا طرد شده احساس میکند؛ عدم تعلق به جریان اصلی.
- Sein ständiges Außenseitertum machte es ihm schwer, Freunde zu finden.بیگانگی دائمی او، یافتن دوست را برایش دشوار میکرد.
- Das Gefühl des Außenseitertums kann sehr belastend sein.احساس طردشدگی میتواند بسیار سنگین باشد.
- Sie kämpfte gegen das Außenseitertum und versuchte, Anschluss zu finden.او با احساس بیگانگی مبارزه کرد و سعی کرد ارتباط برقرار کند.