der Aufriss

Aussprache: /ˈaʊfrɪs/
Wortzerlegung: Auf·riss
اسم

نما، طرح کلی، خلاصه؛ (عامیانه) قرار گذاشتن/مخ زدن؛ (عامیانه) سر و صدا/هیاهو

Beispiele

  • Dieses Objekt müsste zunächst einmal im ''Aufriss'' dargestellt werden.این شیء ابتدا باید به صورت نما (طرح) نمایش داده شود.
  • Dieser ''Aufriss'' der platonischen Ideenlehre war hoch anschaulich.این طرح کلی (خلاصه) از نظریه ایده‌های افلاطونی بسیار گویا بود.
  • Manchmal gehen auch Frauen auf ''Aufriss.گاهی اوقات زنان هم برای قرار گذاشتن/مخ زدن بیرون می‌روند.
  • Ein großer ''Aufriss'' wurde deswegen nicht gemacht - es war wie eine Selbstverständlichkeit.به همین دلیل سر و صدای زیادی به پا نشد - انگار یک امر بدیهی بود.