der Auftrag
سفارش، ماموریت، وظیفه
Beispiele
- Ich hole im ''Auftrag'' meiner Eltern das Paket ab.من بسته را به نمایندگی (سفارش) از والدینم تحویل میگیرم.
- Seit dem Aufruf hat Ali 80 Prozent der ''Aufträge'' verloren, sein Sohn musste das Studium abbrechen.از زمان این فراخوان، علی ۸۰ درصد از سفارشهای خود را از دست داده است، پسرش مجبور شد تحصیلاتش را رها کند.