die Ausübung
انجام، اجرا، اعمال
Bedeutungen
1
عمل انجام دادن، به کار بستن یا اجرای یک فعالیت، حق، شغل یا قدرت.
- Die Ausübung seines Berufs erforderte viel Geduld.انجام شغلش نیاز به صبر زیادی داشت.
- Die freie Ausübung der Religion ist ein Grundrecht.اجرای آزادانه دین یک حق اساسی است.
- Er genoss die Ausübung seiner neuen Befugnisse.او از اعمال اختیارات جدید خود لذت میبرد.
2
تمرین یا انجام دادن یک مهارت یا فعالیت برای بهبود آن.
- Die regelmäßige Ausübung von Sport hält den Körper fit.انجام منظم ورزش بدن را سرحال نگه میدارد.
- Die Ausübung der Malerei hilft ihr, sich zu entspannen.تمرین نقاشی به او کمک میکند تا آرام شود.
- Durch die ständige Ausübung wurde er ein Meister seines Fachs.با انجام مداوم، او در حرفه خود استاد شد.