die Ausweglosigkeit
بنبست، ناامیدی، بیپناهی
Beispiele
- Langsam wurde ihr die ''Ausweglosigkeit'' ihrer Lage bewusst.به تدریج بنبست موقعیتاش برایش آشکار شد.
- Es ist der einzige Weg aus der ''Ausweglosigkeit'', der uns noch bleibt.این تنها راه خروج از بنبستی است که هنوز برای ما باقی مانده است.