اسم
بیزاری، انزجار، تنفر شدید
جملات نمونه برای Aversion:
Er hat eine starke ''Aversion'' gegen Alkohol.
او انزجار شدیدی نسبت به الکل دارد.
„Halder war offensichtlich so erzürnt über die Ablehnung seiner Therapie des Hasses, daß er sogar seine ''Aversion'' gegen Bruno vergaß.“
«هالدر آشکارا از رد شدن درمان تنفرش چنان خشمگین بود که حتی بیزاری خود را نسبت به برونو فراموش کرد.»