der Bärenkopf
سر خرس
Bedeutungen
1
بخش سر یک خرس، چه به صورت زنده، چه تاکسیدرمی شده یا به عنوان بخشی از یک تصویر یا مجسمه.
- Der Jäger präsentierte stolz den Bärenkopf als Trophäe.شکارچی با افتخار سر خرس تاکسیدرمی شده را به عنوان غنیمت ارائه داد.
- Auf dem alten Schrank stand ein ausgestopfter Bärenkopf.روی کمد قدیمی، یک سر خرس تاکسیدرمی شده قرار داشت.
- Das Kind malte einen lustigen Bärenkopf.کودک یک سر خرس بامزه نقاشی کرد.