der Bücherwurm
کرم کتاب (فرد کتابخوان)
Beispiele
- He, Du ''Bücherwurm!'' Mach' das Licht aus, ich möchte schlafen!["هی، تو کرم کتاب! چراغ رو خاموش کن، میخوام بخوابم!", "«اما تیمک نمیخواست به عنوان یک کرم کتاب به نظر برسد، به همین دلیل به سرعت گفت که بیش از همه دوست دارد جوک تعریف کند.»"]
- Doch als ''Bücherwurm'' wollte Tymek nicht dastehen, deshalb sagte er schnell, dass er am liebsten Witze erzähle.