bündeln

Aussprache: /ˈbʏndl̩n/
Wortzerlegung: bün·deln
فعل

متمرکز کردن، جمع کردن، دسته کردن

Beispiele

  • Geerntetes Stroh kann zu Garben ''gebündelt'' werden.ساقه گندم‌های درو شده را می‌توان به دسته‌هایی بست.
  • Wir müssen unsere Kräfte ''bündeln,'' um unsere Ziele zu erreichen.ما باید نیروهای خود را برای رسیدن به اهدافمان متمرکز کنیم.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را به صورت دسته یا بسته جمع کردن؛ نیروها یا منابع را متمرکز کردن.

  • Er bündelte die Dokumente mit einem Gummiband.او اسناد را با یک کش پلاستیکی دسته کرد.
  • Wir müssen unsere Kräfte bündeln, um das Ziel zu erreichen.ما باید نیروهایمان را متمرکز کنیم تا به هدف برسیم.