bürsten
برس کشیدن، جاروب کردن
Beispiele
- Rapunzel ''bürstete'' ihr langes Haar.راپونزل موهای بلندش را برس کشید.
- Das Fell deines Hundes sollte öfter ''gebürstet'' werden.پشم سگ شما باید بیشتر برس کشیده شود.
- Die Metalloberfläche ''bürsten'' wir mit einer speziellen Bürste.سطح فلزی را با یک برس مخصوص تمیز میکنیم.
- Letzte Nacht wurde nebenan wieder ''gebürstet,'' dass die Heide wackelt.دیشب دوباره در خانه کنار دستی سر و صدا و مهمانی برپا بود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با برس چیزی را تمیز کردن یا مرتب کردن (مو، لباس، کفش).
- Sie bürstet sich die Haare.او موهایش را برس میکشد.
- Er bürstet seine Schuhe.او کفشهایش را برس میکشد.
2
Akkusativ
موهای حیوان را برس کشیدن.
- Ich bürste meinen Hund jeden Tag.من هر روز سگم را برس میکشم.
- Die Katze lässt sich nicht gerne bürsten.گربه دوست ندارد برس کشیده شود.