die Balgerei
کشتیگیری بازیگوشانه، گلاویز شدن (بازیگوشانه)، ورجه وورجه
Beispiele
- Bei der ''Balgerei'' ging seine Brille zu Bruch.در حین گلاویز شدن (بازیگوشانه)، عینکش شکست.
- Lange spannten sie mich nicht auf die Folter, und bald begann die ''Balgerei'', Toberei und Spielerei von Neuem.مدت زیادی مرا در انتظار نگذاشتند، و به زودی کشتیگیری، شیطنت و بازی دوباره آغاز شد.