der Bandenführer
سرکرده باند، رئیس گروه خلافکاران
Bedeutungen
1
فردی که رهبری یک گروه سازمانیافته از خلافکاران یا مجرمان را بر عهده دارد.
- Die Polizei konnte den Bandenführer nach monatelanger Fahndung festnehmen.پلیس پس از ماهها تعقیب و گریز، سرکرده باند را دستگیر کرد.
- Der Bandenführer wurde wegen Drogenhandels und Erpressung verurteilt.سرکرده باند به جرم قاچاق مواد مخدر و اخاذی محکوم شد.
- Es ist schwierig, die Struktur einer kriminellen Organisation zu verstehen, ohne ihren Bandenführer zu kennen.درک ساختار یک سازمان جنایتکار بدون شناختن سرکرده آن دشوار است.