die Bedrücktheit
افسردگی، دلتنگی، اندوه
Bedeutungen
1
حالت روحی توأم با غم، اندوه، دلتنگی و احساس سنگینی و گرفتگی درونی.
- Eine tiefe Bedrücktheit machte sich in ihm breit.اندوهی عمیق در او گسترش یافت.
- Das schlechte Wetter trug zu seiner Bedrücktheit bei.هوای بد به دلتنگی او دامن زد.
- Trotz des Erfolgs spürte er eine gewisse Bedrücktheit.علیرغم موفقیت، او احساس دلتنگی خاصی را حس میکرد.