die Begründung
دلیل، توجیه، استدلال، تأسیس
Bedeutungen
1
ارائه دلایل یا شواهد برای توضیح یا توجیه یک عمل، تصمیم یا عقیده.
- Für seine Entscheidung gab er eine ausführliche Begründung.او دلیل مفصلی برای تصمیمش ارائه داد.
- Die Begründung des Gesetzes war für die Bürger nicht klar ersichtlich.توجیه این قانون برای شهروندان به وضوح مشخص نبود.
- Wir brauchen eine stichhaltige Begründung für diesen Vorschlag.ما به یک استدلال محکم برای این پیشنهاد نیاز داریم.
2
عمل پایهگذاری، ایجاد یا تأسیس یک سازمان، نهاد یا مفهوم.
- Die Begründung der Universität erfolgte im 15. Jahrhundert.تأسیس دانشگاه در قرن پانزدهم صورت گرفت.
- Die Begründung einer neuen Firma erfordert viel Kapital.تأسیس یک شرکت جدید به سرمایه زیادی نیاز دارد.
- Die Begründung dieser Theorie war revolutionär.پایهگذاری این نظریه انقلابی بود.