اسم
رضایت، خشنودی، آسودگی خاطر
جملات نمونه برای Behagen:
Mit großem ''Behagen'' verfolgte er den günstigen Spielverlauf.
او با رضایت فراوان روند مطلوب بازی را دنبال کرد.
„Auf eben dieser Bank, ein Bild des ''Behagens'', saß der alte Stechlin in Joppe und breitkrempigem Filzhut und sah, während er aus seinem Meerschaum allerlei Ringe blies, auf ein Rundell, in dessen Mitte, von Blumen eingefaßt, eine kleine Fontäne plätscherte.“
روی همین نیمکت، پیرمرد اشتخلین با ژاکت و کلاه نمدی لبهپهن، تصویری از آسودگی خاطر، نشسته بود و در حالی که حلقههای مختلفی از پیپ مرشام خود بیرون میداد، به یک دایره نگاه میکرد که در مرکز آن، فواره کوچکی که با گلها احاطه شده بود، میجوشید.