der Beißer
دندان نیش، گازگیرنده، سگ درنده
Beispiele
- Der Schäferhund von nebenan wird schnell zum ''Beißer.سگ نگهبان از کنار همسایه زود تبدیل به یک گازگیرنده میشود.
- Bösartige Tiere (z. B. Schläger und ''Beißer'') sind abgesondert unterzubringen.حیوانات خطرناک (مانند مهاجمان و گازگیرندهها) باید جداگانه نگهداری شوند.
- Der Zahnarzt gab seinem Patienten einen Rat zum Pflegen der ''Beißer.دندانپزشک به بیمارش توصیههایی برای مراقبت از دندانهایش داد.
- Es war aber üblich, daß man die zumeist nur verklemmten Dachklappen mit einer Beißzange (''Beißer'') unter erheblichem Kraftaufwand zuzwängte.معمول بود که دریچههای سقف که عمدتاً فقط گیر کرده بودند، با یک انبردست (گازگیرنده) با تلاش قابل توجهی بسته شوند.