der Beigeschmack
طعم ثانویه، مزه فرعی؛ (مجازی) بوی بد، شائبه
Bedeutungen
1
طعم یا مزهای که پس از طعم اصلی غذا یا نوشیدنی باقی میماند و معمولاً ناخوشایند است.
- Der Wein hatte einen seltsamen Beigeschmack.شراب طعم عجیبی داشت.
- Nach dem Medikament blieb ein metallischer Beigeschmack im Mund.پس از مصرف دارو، طعم فلزی در دهان باقی ماند.
- Die überreife Frucht hatte einen leicht bitteren Beigeschmack.میوه بیش از حد رسیده طعم تلخ خفیفی داشت.
2
به صورت مجازی، یک احساس ناخوشایند، شک، یا شائبه که همراه با یک موقعیت یا رویداد است.
- Der Erfolg hatte einen bitteren Beigeschmack, da er auf Kosten anderer ging.این موفقیت طعم تلخی داشت، زیرا به قیمت دیگران به دست آمده بود.
- Bei dem Angebot gab es einen deutlichen Beigeschmack von Betrug.این پیشنهاد بوی آشکاری از کلاهبرداری میداد.
- Trotz der Entschuldigung blieb ein Beigeschmack von Misstrauen.علیرغم عذرخواهی، شائبه بیاعتمادی باقی ماند.