die Beiordnung

Aussprache: /baɪ̯ˈʔɔʁdnʊŋ/
Worttrennung: Bei·ord·nung
اسم

هماهنگی (دستوری)، تعیین وکیل (برای طرف نیازمند در دعوا)

Bedeutungen

1

در دستور زبان، هماهنگی یا تطابق بین دو عنصر دستوری، مانند تطابق صفت با اسم.

  • Die Beiordnung von Adjektiv und Substantiv ist wichtig für die Korrektheit.هماهنگی صفت و اسم برای صحت (دستور زبان) مهم است.
  • Manche Sprachen haben eine strikte Beiordnung im Satzbau.برخی زبان‌ها هماهنگی دقیقی در ساختار جمله دارند.
  • Die Beiordnung der Kasus muss beachtet werden.هماهنگی حالت‌های دستوری باید رعایت شود.
2

در حقوق، تعیین یک وکیل یا نماینده قانونی برای شخصی که قادر به پرداخت هزینه وکیل نیست یا در دفاع از خود ناتوان است.

  • Dem Angeklagten wurde zur Verteidigung ein Pflichtverteidiger zur Beiordnung zugewiesen.به متهم یک وکیل تسخیری برای دفاع تعیین شد.
  • Die Beiordnung eines Anwalts ist ein wichtiger Teil des fairen Verfahrens.تعیین وکیل بخشی مهم از دادرسی عادلانه است.
  • Das Gericht prüft die Notwendigkeit einer Beiordnung.دادگاه ضرورت تعیین وکیل را بررسی می‌کند.