die Beklommenheit

Aussprache: /bəˈklɔmənhaɪ̯t/
Worttrennung: Be·klom·men·heit
اسم

اضطراب، دلواپسی، احساس خفقان، دلشوره

Bedeutungen

1

احساس اضطراب، نگرانی شدید، یا تنگی نفس ناشی از ترس یا ناراحتی؛ دلواپسی.

  • Er fühlte eine plötzliche Beklommenheit, als er die dunkle Gasse betrat.هنگامی که وارد کوچه تاریک شد، احساس اضطراب ناگهانی‌ای کرد.
  • Die Beklommenheit vor der Prüfung war sehr groß.دلشوره قبل از امتحان بسیار زیاد بود.
  • Sie spürte eine wachsende Beklommenheit in der stickigen Luft.او در هوای گرفته، احساس خفقان فزاینده‌ای را حس کرد.