die Bemühung
تلاش، کوشش، زحمت؛ (جمع، در صورتحساب) خدمات (ارائه شده توسط متخصصین)
Beispiele
- Danke für deine ''Bemühung!'' Alleine hätte ich den Umzug nicht geschafft.ممنون از تلاشت! به تنهایی نمیتوانستم اسبابکشی را انجام دهم.
- Zielstrebig hatte sie sich in den vergangenen Jahren daran gemacht, die Partei gesellschaftspolitisch zu modernisieren, etwa in der Familien- und Integrationspolitik, und das nicht ohne Erfolg. All diese ''Bemühungen'' werden nun mit einem Federstrich zunichte gemacht.او در سالهای گذشته با هدفگذاری مشخص، تلاش کرده بود تا حزب را از نظر اجتماعی-سیاسی مدرن کند، مثلاً در سیاستهای خانواده و ادغام، و این کار بدون موفقیت نبود. تمام این تلاشها اکنون با یک حرکت قلم از بین میروند.