die Benommenheit
گیجی، منگی، کرختی، بیحسی
Beispiele
- Er saß da, in taumeliger ''Benommenheit'' versunken, und entschied, ein weiteres Glas Wein lieber abzulehnen.او آنجا نشسته بود، غرق در گیجی و منگی، و تصمیم گرفت که بهتر است یک لیوان دیگر شراب را رد کند.