اسم
حالت سرخوشی، مستی، گیجی (ناشی از مواد یا احساسات شدید)
جملات نمونه برای Berauschtsein:
Er fühlte dieses ''Berauschtsein'' vor Liebe.
او این سرخوشی ناشی از عشق را احساس میکرد.
Kein Wodka heute, der Mann behielt lieber die Kontrolle und mochte das Gefühl des ''Berauschtseins'' nicht.
امروز ودکا نمینوشم، مرد ترجیح داد کنترل را حفظ کند و از حس مستی خوشش نمیآمد.