der Bergstock

Aussprache: /ˈbɛrkʃtɔk/
Worttrennung: Berg·stock
اسم

عصای کوهنوردی؛ قله کوه منفرد

Bedeutungen

1

عصای بلندی که کوهنوردان برای حفظ تعادل و کمک به بالا رفتن در مسیرهای کوهستانی از آن استفاده می‌کنند.

  • Mit seinem Bergstock fand er sicheren Halt auf dem steilen Geröllfeld.او با عصای کوهنوردی‌اش در مسیر پر از شن و سنگ شیب‌دار، تعادل خود را حفظ کرد.
  • Ein guter Bergstock ist für jede Hochgebirgstour unerlässlich.یک عصای کوهنوردی خوب برای هر سفر کوهستانی ضروری است.
  • Sie stützte sich auf ihren Bergstock, um die letzte Anhöhe zu erklimmen.او برای رسیدن به آخرین بلندی، به عصای کوهنوردی خود تکیه داد.
2

قله یا صخره‌ای منفرد و برجسته در کوهستان.

  • Der markante Bergstock ragte einsam über die Baumgrenze hinaus.آن قله منفرد و برجسته، به تنهایی از خط رویش درختان فراتر رفته بود.
  • Von diesem Bergstock aus hat man eine atemberaubende Aussicht.از این قله منفرد، منظره‌ای نفس‌گیر دیده می‌شود.
  • Der Bergstock war ein bekanntes Wahrzeichen in der Region.آن قله منفرد، نماد شناخته شده‌ای در منطقه بود.