die Besonnenheit
خویشتنداری، تدبیر، دوراندیشی
Bedeutungen
1
ویژگی فردی که در موقعیتهای دشوار یا استرسزا آرام، منطقی و سنجیده عمل میکند و از تصمیمات عجولانه پرهیز میکند.
- In der Krise bewies die Politikerin große Besonnenheit.در بحران، آن سیاستمدار خویشتنداری زیادی از خود نشان داد.
- Seine Besonnenheit half ihm, die Situation zu kontrollieren.دوراندیشی او به او کمک کرد تا اوضاع را کنترل کند.
- Man braucht Besonnenheit, um solche Entscheidungen zu treffen.برای اتخاذ چنین تصمیماتی به تدبیر نیاز است.