die Besonnenheit

Aussprache: /bəˈzɔnənhaɪ̯t/
Worttrennung: Be·son·nen·heit
اسم

خویشتنداری، تدبیر، دوراندیشی

Bedeutungen

1

ویژگی فردی که در موقعیت‌های دشوار یا استرس‌زا آرام، منطقی و سنجیده عمل می‌کند و از تصمیمات عجولانه پرهیز می‌کند.

  • In der Krise bewies die Politikerin große Besonnenheit.در بحران، آن سیاستمدار خویشتنداری زیادی از خود نشان داد.
  • Seine Besonnenheit half ihm, die Situation zu kontrollieren.دوراندیشی او به او کمک کرد تا اوضاع را کنترل کند.
  • Man braucht Besonnenheit, um solche Entscheidungen zu treffen.برای اتخاذ چنین تصمیماتی به تدبیر نیاز است.