die Bespaßung
سرگرم کردن، تفریح دادن
Bedeutungen
1
عمل سرگرم کردن یا تفریح دادن به دیگران، اغلب با هدف ایجاد شادی و لذت.
- Die Bespaßung der Kinder stand im Vordergrund des Programms.سرگرم کردن کودکان در اولویت برنامه بود.
- Der Clown sorgte für die musikalische Bespaßung der Gäste.دلقک مسئول سرگرمی موسیقی مهمانان بود.
- Manche Leute suchen nach ständiger Bespaßung, um Langeweile zu vermeiden.برخی افراد برای جلوگیری از کسالت، به دنبال سرگرمی مداوم هستند.