اسم
وحش، درنده، حیوان درنده، (تحقیرآمیز) آدمخوار / موجود شرور
جملات نمونه برای Bestie:
Der Dompteur traut sich sogar zu diesen ''Bestien'' in den Käfig.
مربی حتی جرات میکند به داخل قفس این درندهها برود.
„Noch zu oft gilt Meister Isegrim als reißende und menschenfressende ''Bestie,'' fest in der Kultur verankert durch Märchen von ‚Rotkäppchen‘ über den ‚Wolf und die sieben Geißlein‘ bis zu den Werwolf-Legenden.“
«هنوز خیلی وقتها استاد ایسهگریم (گرگ) به عنوان یک درندهی وحشی و آدمخوار شناخته میشود که بهواسطهی افسانههایی از "شنلقرمزی" گرفته تا "گرگ و هفت بزغاله" و افسانههای گرگنما، عمیقاً در فرهنگ ریشه دوانده است.»
„Irgendwie musste ich es mit den wilden ''Bestien'' aufnehmen.“
«به طریقی باید با این درندههای وحشی درگیر میشدم.»