die Betäubung
بیحسی، بیهوشی
Bedeutungen
1
فرآیند یا حالتی که در آن حس یا هوشیاری از بین میرود، معمولاً برای انجام اقدامات پزشکی یا جراحی.
- Vor der Operation erhielt der Patient eine lokale Betäubung.قبل از عمل جراحی، بیمار بیحسی موضعی دریافت کرد.
- Die Betäubung sorgte dafür, dass er keine Schmerzen spürte.بیحسی باعث شد که او دردی احساس نکند.
- Die Vollnarkose ist eine Form der tiefen Betäubung.بیهوشی عمومی شکلی از بیحسی عمیق است.
2
اثر دارو یا مادهای که باعث کاهش یا از بین رفتن موقت حس، به ویژه حس درد، میشود.
- Die Salbe hat eine betäubende Wirkung auf die Haut.پماد اثر بیحسکننده بر پوست دارد.
- Die Betäubung des Zahnes dauerte einige Stunden an.بیحسی دندان چند ساعت طول کشید.
- Durch die Betäubung konnte der Zahnarzt die Behandlung schmerzfrei durchführen.به لطف بیحسی، دندانپزشک توانست درمان را بدون درد انجام دهد.