betrügen

Aussprache: /bəˈtryːɡn̩/
Worttrennung: be·trü·gen
فعل

فریب دادن، تقلب کردن، خیانت کردن

Beispiele

  • Er ''betrügt'' uns, sobald er den Mund aufmacht.او به محض اینکه دهانش را باز می‌کند به ما دروغ می‌گوید (فریبمان می‌دهد).
  • Der Händler hat mich ''betrogen.فروشنده سر من کلاه گذاشت (مرا فریب داد).
  • Betrüge'' dich nicht selbst!خودت را فریب نده!
  • Er ''betrügt'' seine Frau.او به همسرش خیانت می‌کند.

Bedeutungen

1 jdn. betrügen (Akkusativ)

کسی را فریب دادن، به کسی خیانت کردن یا از او کلاهبرداری کردن.

  • Er hat seine Frau mit einer anderen Frau betrogen.او به همسرش با زن دیگری خیانت کرد.
  • Der Verkäufer hat mich um 50 Euro betrogen.فروشنده ۵۰ یورو از من کلاهبرداری کرد.
2 sich betrügen

خود را فریب دادن، واقعیت را نادیده گرفتن.

  • Man sollte sich nicht selbst betrügen und die Wahrheit akzeptieren.نباید خود را فریب داد و باید حقیقت را پذیرفت.
  • Sie betrog sich über ihre wahren Gefühle für ihn.او خود را در مورد احساسات واقعی‌اش نسبت به او فریب می‌داد.