betrügen
فریب دادن، تقلب کردن، خیانت کردن
Beispiele
- Er ''betrügt'' uns, sobald er den Mund aufmacht.او به محض اینکه دهانش را باز میکند به ما دروغ میگوید (فریبمان میدهد).
- Der Händler hat mich ''betrogen.فروشنده سر من کلاه گذاشت (مرا فریب داد).
- Betrüge'' dich nicht selbst!خودت را فریب نده!
- Er ''betrügt'' seine Frau.او به همسرش خیانت میکند.
Bedeutungen
1
jdn. betrügen (Akkusativ)
کسی را فریب دادن، به کسی خیانت کردن یا از او کلاهبرداری کردن.
- Er hat seine Frau mit einer anderen Frau betrogen.او به همسرش با زن دیگری خیانت کرد.
- Der Verkäufer hat mich um 50 Euro betrogen.فروشنده ۵۰ یورو از من کلاهبرداری کرد.
2
sich betrügen
خود را فریب دادن، واقعیت را نادیده گرفتن.
- Man sollte sich nicht selbst betrügen und die Wahrheit akzeptieren.نباید خود را فریب داد و باید حقیقت را پذیرفت.
- Sie betrog sich über ihre wahren Gefühle für ihn.او خود را در مورد احساسات واقعیاش نسبت به او فریب میداد.