das Bikinimädchen
دختر بیکینیپوش، دختری که بیکینی به او میآید
Bedeutungen
1
دختری جوان که بیکینی پوشیده است، اغلب در زمینه تبلیغات یا به عنوان نمادی از تابستان و تفریح.
- Das Plakat zeigte ein strahlendes Bikinimädchen am Strand.پوستر، دختری بیکینیپوش درخشان را در ساحل نشان میداد.
- Sie fühlte sich als Bikinimädchen am Pool sehr wohl.او به عنوان دختری بیکینیپوش در کنار استخر احساس راحتی زیادی میکرد.
- Der Fotograf suchte nach einem perfekten Bikinimädchen für die neue Kampagne.عکاس به دنبال یک دختر بیکینیپوش عالی برای کمپین جدید بود.