das Bikinimädchen

Aussprache: /biˈkiːniˌmɛːtçən/
Worttrennung: Bi·ki·ni·mäd·chen
اسم

دختر بیکینی‌پوش، دختری که بیکینی به او می‌آید

Bedeutungen

1

دختری جوان که بیکینی پوشیده است، اغلب در زمینه تبلیغات یا به عنوان نمادی از تابستان و تفریح.

  • Das Plakat zeigte ein strahlendes Bikinimädchen am Strand.پوستر، دختری بیکینی‌پوش درخشان را در ساحل نشان می‌داد.
  • Sie fühlte sich als Bikinimädchen am Pool sehr wohl.او به عنوان دختری بیکینی‌پوش در کنار استخر احساس راحتی زیادی می‌کرد.
  • Der Fotograf suchte nach einem perfekten Bikinimädchen für die neue Kampagne.عکاس به دنبال یک دختر بیکینی‌پوش عالی برای کمپین جدید بود.