Bilanz ziehen

Aussprache: /biˈlant͡s ˌt͡siːən/
Worttrennung: Bi·lanz ·zie·hen
اصطلاح

ارزیابی کردن، جمع‌بندی کردن، نتیجه گرفتن

Bedeutungen

1

پس از اتمام یک دوره زمانی، پروژه یا رویداد، به ارزیابی نتایج، موفقیت‌ها و شکست‌ها پرداختن و از آن‌ها درس گرفت.

  • Nach dem Projekt müssen wir eine Bilanz ziehen, um zu sehen, was gut und was schlecht lief.پس از پروژه، باید ارزیابی کنیم تا ببینیم چه چیزی خوب و چه چیزی بد پیش رفت.
  • Am Ende des Jahres zieht jeder Unternehmer eine Bilanz über sein Geschäft.در پایان سال، هر کارآفرینی ارزیابی‌ای از کسب‌وکار خود انجام می‌دهد.
  • Bevor du eine neue Entscheidung triffst, solltest du erst einmal Bilanz ziehen.قبل از اینکه تصمیم جدیدی بگیری، ابتدا باید جمع‌بندی کنی.