die Binsenweisheit
حقیقت بدیهی، حرف پیشپاافتاده
Bedeutungen
1
یک حقیقت یا اصل بدیهی، آشکار و پیشپاافتاده که اغلب به عنوان یک بینش عمیق ارائه میشود اما در واقعیت بسیار ساده و قابل درک است.
- Seine Ratschläge waren nichts als Binsenweisheiten, die jeder kennt.نصیحتهای او چیزی جز حقایق بدیهی نبود که هر کسی میداند.
- Die Aussage, dass Wasser nass ist, ist eine reine Binsenweisheit.این گفته که آب خیس است، یک حقیقت کاملاً بدیهی است.
- Er präsentierte seine Ideen als revolutionär, doch es waren nur Binsenweisheiten.او ایدههایش را انقلابی معرفی کرد، اما آنها فقط حرفهای پیشپاافتاده بودند.