die Binsenweisheit

Aussprache: /ˈbɪnzn̩vaɪ̯shaɪ̯t/
Worttrennung: Bin·sen·weis·heit
اسم

حقیقت بدیهی، حرف پیش‌پاافتاده

Bedeutungen

1

یک حقیقت یا اصل بدیهی، آشکار و پیش‌پاافتاده که اغلب به عنوان یک بینش عمیق ارائه می‌شود اما در واقعیت بسیار ساده و قابل درک است.

  • Seine Ratschläge waren nichts als Binsenweisheiten, die jeder kennt.نصیحت‌های او چیزی جز حقایق بدیهی نبود که هر کسی می‌داند.
  • Die Aussage, dass Wasser nass ist, ist eine reine Binsenweisheit.این گفته که آب خیس است، یک حقیقت کاملاً بدیهی است.
  • Er präsentierte seine Ideen als revolutionär, doch es waren nur Binsenweisheiten.او ایده‌هایش را انقلابی معرفی کرد، اما آن‌ها فقط حرف‌های پیش‌پاافتاده بودند.