die Bipolarität
دو قطبی بودن، دوگانگی
Bedeutungen
1
وجود دو قطب یا دو جنبه متضاد و مخالف در یک پدیده، مفهوم یا سیستم.
- Die Bipolarität des Wetters macht die Planung schwierig.دوگانگی آب و هوا برنامهریزی را دشوار میکند.
- Er kämpfte mit der Bipolarität seiner Gefühle.او با دوگانگی احساساتش دست و پنجه نرم میکرد.
- Die Bipolarität zwischen Arm und Reich ist ein globales Problem.دوگانگی بین فقیر و غنی یک مشکل جهانی است.
2
در روانپزشکی، اختلال دوقطبی که با دورههای شیدایی و افسردگی مشخص میشود.
- Die Diagnose lautete Bipolarität, was eine lebenslange Behandlung erforderte.تشخیص اختلال دوقطبی بود که نیاز به درمان مادامالعمر داشت.
- Die Bipolarität kann das Leben der Betroffenen stark beeinträchtigen.اختلال دوقطبی میتواند زندگی افراد مبتلا را به شدت تحت تأثیر قرار دهد.
- Medikamente helfen, die Symptome der Bipolarität zu kontrollieren.داروها به کنترل علائم اختلال دوقطبی کمک میکنند.