die Blässe

Aussprache: /ˈblɛsə/
Worttrennung: Bläs·se
اسم

رنگ‌پریدگی، پریدگی رنگ

Bedeutungen

1

کاهش یا از دست دادن رنگ طبیعی پوست یا مو، که باعث ظاهر شدن رنگ پریده یا سفیدتر می‌شود.

  • Vor Schreck bekam er eine tiefe Blässe im Gesicht.او از ترس رنگ صورتش کاملاً پرید.
  • Die Blässe seiner Haut deutete auf eine Krankheit hin.رنگ‌پریدگی پوست او نشان‌دهنده یک بیماری بود.
  • Nach dem Lauf war seine Blässe verschwunden.پس از دویدن، رنگ‌پریدگی او از بین رفته بود.
2

لکه سفید یا رنگ‌پریده روی پیشانی حیوانات، به ویژه اسب‌ها.

  • Das Pferd hatte eine auffällige Blässe auf der Stirn.اسب یک لکه سفید قابل توجه روی پیشانی خود داشت.
  • Die Blässe des Fohlens war sehr charakteristisch.لکه سفید پیشانی کره‌اسب بسیار مشخص بود.
  • Manchmal wird die Blässe als Erkennungsmerkmal genutzt.گاهی اوقات لکه سفید به عنوان یک نشانه شناسایی استفاده می‌شود.